چاپ خبر
شهاب نور یکشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۹
پاس گل بده...!

پاس گل بده...!

مدرسه مثل زمین فوتبال است؛ تو به آرزوهای شخصی‌‌ات فکر می‌کنی یا پیروزی تیمت؟

همه‌ ما در زندگی حداقل یک تجربه‌ مشترک داریم. مثلاً در یکی از صبح‌های سرد زمستان با صدای زنگ ساعت بیدار شدیم و از اعماق وجودمان آرزو کردیم که ای‌کاش می‌شد یکی دو ساعت بیشتر زیر پتو گلوله شویم. به این فکر کردیم که اصلاً چرا باید هرروز اینهمه از وقتمان را توی مدرسه بگذرانیم؟ خیلی از این کتاب‌ها و درس‌ها را خودمان توی خانه هم می‌توانیم بخوانیم و یاد بگیریم! احساس تلخی است اینکه آدم ببیند به آن اندازه که وقتش را صرف کاری می‌کند از آن بهره نمی‌برد. اما چه کار می‌شود کرد؟

 

بخش اول : حسرت‌های مشترک

خیلی از بزرگ‌ترها وقتی به یاد دوران دانش‌آموزی‌شان می‌افتند دلشان پر از حسرت می‌شود. حسرت کارهایی که در آن دوران طلایی می‌توانستند انجام بدهند ولی انجام ندادند. چیزهای خیلی بیشتری که می‌توانستند در مدرسه یاد بگیرند. حسرت اینکه چقدر دیر فهمیدند تأثیر مدرسه خیلی بیشتر از محتوای کتاب‌های درسی است. کسی که علاقه‌ای به درس‌ها نداشته احساس می‌کند هزاران ساعت از بهترین و پرنشاط‌ترین سال‌های عمرش را هدر داده و آن‌کسی که توی درس و کتاب‌های درسی غرق شده بوده می‌فهمد در مدرسه چقدر کارهای دوست‌داشتنی و مفید می‌توانسته در کنار درس خواندن انجام بدهد و غافل بوده است.

 

بخش دوم : مدرسه یک جامعه کوچک

مدرسه یک جامعه کوچک است که می‌توانیم در آن هم‌زمان با یادگرفتن محتوای کتاب‌های درسی، خیلی چیزهای دیگر را هم تمرین کنیم و یاد بگیریم. آن‌وقت است که می‌فهمیم بهره‌ای که از حضورمان در مدرسه می‌بریم را هیچ جور دیگر و هیچ جای دیگر نمی‌توانیم جبران کنیم. دانش‌آموزی که دغدغه‌ مدرسه‌اش را دارد و برای بهتر شدن اوضاع مدرسه و برطرف کردن مشکلات همکلاسی‌هایش تلاش می‌کند، همان کسی است که بعدها دغدغه‌ جامعه و کشورش را دارد و برای بهتر شدن اوضاع کشورش تلاش می‌کند. مدرسه جایی است که باید در آن دغدغه داشتن را یاد بگیریم و با فعالیت‌های فرهنگی، تلاش و برنامه‌ریزی در جهت رفع دغدغه‌ها قدم برداریم. جامعه‌ای که بزرگ‌ترهایش این چیزها را در دوران مدرسه یاد نگرفته‌اند و تمرین نکرده‌اند کارش خیلی سخت می‌شود. اگر این‌طوری به مدرسه نگاه کنیم می‌توانیم فعالیت‌هایمان در مدرسه را طوری برنامه‌ریزی کنیم که تک‌تک دقایق حضورمان در مدرسه به‌حساب بیاید.

 

بخش سوم : بازیِ قهرمانی

مدرسه مثل زمین فوتبال است و ما بازیکنانی هستیم که با درس خواندنمان تلاش می‌کنیم گل بزنیم. اما قطعاً فرق است بین فوتبالیستی که در تمام بازی تمرکزش این است که یک گل به اسم خودش ثبت کند و فوتبالیستی که تمام فکر و ذکرش این است که یک گل برای تیمش ثبت شود! فرق است بین فوتبالیستی که در طول بازی به آرزوهای شخصی‌اش فکر می‌کند و فوتبالیستی که پاس می‌دهد و حواسش به بازیکن‌های ضعیف‌تر هست. فوتبالیستی که وقتی بازی در ماه محرم است بازوبند سیاه می‌بندد، وقتی گل می‌زند سجده می‌کند، وقتی جایزه می‌گیرد تقدیم می‌کند به مظلوم‌هایی که صدایشان به هیچ‌ کجا نمی‌رسد بلکه این‌طوری کمی دیده شوند. فوتبالیستی که نسبت به مردمی که او را قهرمان خودشان می‌دانند بی‌تفاوت نیست و بهشان کمک می‌کند و.... . وقتی یک فوتبالیست در زمین کوچک فوتبال در کنار خوب بازی کردنش می‌تواند کارهای خوب دیگری انجام دهد، حتماً در مدرسه با این‌همه ظرفیت و فرصت بالقوّه،‌ چه‌کارها که نمی‌شود کرد...!

انتهای پیام/.